پیام سرمایه و صنعت ایران

مرجع اطلاع رسانی در سرمایه گذاری

1405-08-02

سایه جنگ بر سفره و سرمایه

سایه جنگ بر سفره و سرمایه

سایه جنگ بر سفره و سرمایه

فهرست مطالب

سایه جنگ بر سفره و سرمایه
تحلیل بحران هم‌زمان معیشت و دارایی در ایران ۱۴۰۵ مقدمه: جنگی که از تنگه هرمز به سفره خانه‌ها رسید بسیاری از ایرانیان تصور می‌کردند که جنگ در سال ۱۴۰۵ همچون دهه‌های پیشین، صرفاً به معنای افزایش قیمت طلا و دلار و فرصتی برای سفته‌بازی است. اما امروز، معادلاتی کاملاً متفاوت رقم زده است. سایه جنگ بر اقتصاد ایران، پدیده‌ای نوظهور و متناقض را رقم زده:
سقوط قیمت طلا در کنار سقوط فاجعه‌بار قدرت خرید معیشتی
. این مقاله به بررسی این پارادوکس تاریخی می‌پردازد که چگونه «عملیات طوفان قهرمانانه» آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۱۰ اسفند ۱۴۰۴)، نه تنها طلای جهانی را وارد فاز اصلاحی کرد، بلکه با ایجاد شوک نفتی خفه‌کننده، سفره‌های معیشتی میلیون‌ها ایرانی را نشانه رفته است
. بخش اول: پارادوکس بزرگ – چرا طلا با وجود جنگ ریخت؟ برخلاف تمام قواعد اقتصاد سیاسی، تشدید تنش‌ها در خاورمیانه و بسته شدن تنگه هرمز نه تنها قیمت طلا را به مدار صعودی بازنگرداند، بلکه منجر به بزرگ‌ترین اصلاح قیمتی ۱۴ سال اخیر این فلز گرانبها شد
. ۱. بازگشت شاه دلاور (دلار قوی) شاخص دلار در پی جنگ به بالاترین سطح چندساله خود جهش کرد . در دنیای پرتنش امروز، سرمایه‌گذاران جهانی شعار قدیمی «طلا پناهگاه امن است» را کنار گذاشته و به سوی دلار و اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا سرازیر شده‌اند. در این شرایط، طلا که دلارشکن محسوب می‌شود، تحت فشار فروش سنگین قرار گرفته است
. ۲. معمای نرخ بهره: بهای نگهداری طلا وقتی قیمت نفت به بالای ۱۲۰ دلار می‌رسد، تورم در آمریکا شعله‌ور می‌شود. فدرال رزرو در نشست مارس ۲۰۲۶ نرخ بهره را در محدوده ۳.۵ تا ۳.۷۵ درصد تثبیت کرد و سیگنال «نرخ بالاتر برای مدت طولانی‌تر» (Higher for Longer) را ارسال نمود . طلا سود و بهره ندارد؛ وقتی نرخ بهره اوراق قرضه بالا می‌رود، هزینه فرصت نگهداری طلا برای سرمایه‌گذاران نهادی غیرقابل تحمل می‌شود
. ۳. فروش اجباری (Forced Selling) جنگ ضربه سنگینی به سایر دارایی‌ها زد. صندوق‌های سرمایه‌گذاری که در بازار سهام ضرر کرده بودند، مجبور شدند برای تأمین نقدینگی و پاسخ به درخواست‌های برداشت سرمایه‌گذاران، طلاهای خود را بفروشند. این مکانیسم سبب شد که طلا درست در اوج بحران، جنبه «پناهگاهی» خود را از دست بدهد
. نتیجه این سه عامل، سقوط بیش از ۱۱ تا ۱۵ درصدی قیمت طلا از سقف تاریخی ۵,۵۸۹ دلاری در ژانویه ۲۰۲۶ به حوالی ۴,۳۰۰ تا ۴,۶۰۰ دلار است . بخش دوم: سایه جنگ بر معیشت روزانه ایرانیان اگر سرمایه‌داران جهانی نگران قیمت طلای جهانی هستند، اما طبقه متوسط و ضعیف ایران درگیر معضلی بزرگ‌ترند:
قحطی کالاهای اساسی و حذف تدریجی مواد خوراکی از سفره خانه‌ها
. بحران کود و گرسنگی پنهان ۳۰ درصد از حملات جهانی کود شیمیایی و ۲۰ درصد نفت جهان از تنگه هرمز عبور می‌کرد. با بسته شدن این تنگه، قیمت اوره (کود پایه) در ماه مارس ۲۰۲۶ به تنهایی ۵۰ درصد جهش کرد . این به معنای کاهش شدید تولید گندم، برنج و جو در سراسر جهان طی فصول آینده است. بانک جهانی هشدار داده که ۴۵ میلیون نفر دیگر ممکن است به دلیل این شوک کود، به جمع مبتلایان به ناامنی غذایی حاد اضافه شوند
. اَبَرتورم وارداتی دولت ایران در فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵ مجبور به برداشت ۱ میلیارد دلاری دیگر از صندوق توسعه ملی برای واردات کالاهای اساسی شد . ارز ترجیحی ۲۸,۵۰۰ تومانی به ندرت به سفره مردم می‌رسد. نرخ تورم نقطه به نقطه اعلامی بانک مرکزی به ۶۷ درصد رسیده است، اما قیمت گوشت قرمز، مرغ و روغن در بازار آزاد جهشی چندصد درصدی را تجربه کرده‌اند .
تصویر واقعی معیشت: – بیکاری ساختاری:
نادر، کارگر فیلمسازی که از دی‌ماه بیکار شده، مجبور به ترک خانه اجاره‌ای خود و کوچ به خانه والدین در شهر دیگر است. همسر او نیز به دلیل قطعی گسترده اینترنت (که در اثر بمباران زیرساخت‌ها رخ داد)، شغل خود را از دست داده است
. – یارانه‌های بی‌ارزش: حدود ۸۷ میلیون نفر در ایران کوپن دریافت می‌کنند، اما ارزش کوپن ۱۰۰ هزار تومانی در برابر تورم ماهانه ۷ درصدی، ظرف چند روز ذوب می‌شود. مردم می‌گویند قیمت‌ها روز به روز بالا می‌رود . بخش سوم: آینده طلا و استراتژی بقا در بازار ایران برای فعالان اقتصادی و سرمایه‌گذاران خرد در ایران، سؤال اصلی این است: با طلا چه کنیم؟
تحلیل دیدبان (Outlook) تحلیلگران JP مورگان و دویچه بانک همچنان هدف پایان سال ۲۰۲۶ را برای طلا بین ۶,۰۰۰ تا ۶,۳۰۰ دلار پیش‌بینی کرده‌اند . آنها استدلال می‌کنند که اصلاح فعلی، مشابه اصلاحات ۱۹۷۵ و ۲۰۰۸ است؛ یعنی یک «کشش بند» در مسیر یک ابرروند صعودی ساختاری.
دو سناریو پیش روست:
1. ادامه وضع موجود
: اگر نرخ بهره بالا بماند و دلار قوی باشد، طلا کف‌زنی می‌کند. برای بازار ایران، این وضع تا حدودی تثبیت دلار را به همراه دارد (در صورت باز شدن تنگه هرمز)، اما فشار تورم ناشی از قیمت تمام‌شده بالای انرژی و کود، همچنان بر سفره مردم سنگینی خواهد کرد.
2. تغییر ریسک به رکود
(The Pivot): اگر جنگ ادامه یابد و اقتصاد آمریکا وارد رکود شود (کاهش رشد اقتصادی)، فدرال رزرو ناچار به کاهش نرخ بهره خواهد بود. در آن لحظه، دلار تضعیف می‌شود و طلا جهشی تاریخی به سمت اهداف ۶,۰۰۰ تا ۸,۰۰۰ دلاری خواهد داشت . توصیه عملی (بازار ایران) در اقتصاد تحریمی و جنگی ایران،
طلا هنوز بهترین پوشش ریسک است، اما با یک ریسک احتیاطی: –
از سکه سنگین غافل نشوید
: با توجه به حذف تدریجی صفرها از پول ملی، طلا تنها دارایی فیزیکی است که ارزش خود را (در بلندمدت) حفظ می‌کند. اصلاح قیمت جهانی طلا، یک فرصت خرید محسوب می‌شود
. – دلار، نه به عنوان سرمایه بلکه به عنوان وسیله
: در شرایط محاصره دریایی، کالاهای وارداتی کمیاب می‌شوند. دلار نقد ممکن است در بازار آزاد نوسانات شدیدی داشته باشد، اما طلا به دلیل نقدشوندگی در تمام دنیا، امن‌تر است. –
احتیاط در برابر «حباب نیمایی»:
دولت همچنان ارز ۲۸,۵۰۰ تومانی را فقط برای واردات دارو و گندم نگه داشته است. شکاف نرخ ارز به حدی عمیق شده که هر لحظه احتمال جهش مجدد قیمت‌ها (شوک دلاری جدید) وجود دارد.
ادامه مقاله: سایه جنگ بر سفره و سرمایه: تحلیل بحران هم‌زمان معیشت و دارایی در ایران ۱۴۰۵
سایه جنگ بر سفره و سرمایه
بخش چهارم: فروپاشی زنجیره تأمین؛ از بندر تا مغازه

بحران کنونی ایران را نمیتوان صرفاً با شاخص‌های اقتصادی تحلیل کرد. برای درک عمق فاجعه، باید وارد خرده‌فروشی‌های سطح شهر، انبارهای پشت خطوط تولید و حتی آشپزخانه‌های خانه‌ها شد. بسته شدن تنگه هرمز، تنها یک خبر سیاسی نیست؛ یعنی توقف ورود کشتی‌های حامل روغن خام پالم، سویا، ذرت علوفه‌ای و قطعات یدکی ماشین‌آلات صنعتی.

۱. معمای لجستیک: کشتی‌های سرگردان

بر اساس گزارش سازمان بنادر و دریانوردی ایران (اردیبهشت ۱۴۰۵)، بیش از ۷۰ فروند کشتی حامل کالاهای اساسی و مواد اولیه صنعتی در انتظار ورود به خلیج فارس سرگردان هستند. مسیر جایگزین از طریق دریای سرخ و باب‌المندب نیز به دلیل استقرار ناوگان‌های نظامی بی‌ثبات شده است. هزینه بیمه هر محموله به ۱۲ تا ۱۵ درصد ارزش کالا رسیده – رقمی که پیش از جنگ حداکثر ۱ درصد بود. این هزینه اضافی، به قیمت تمام‌شده هر محصولی که به دست مصرف‌کننده نهایی می‌رسد، افزوده می‌شود.

در عمل، قفسه‌های فروشگاه‌های زنجیره‌ای در تهران و شهرستان‌ها روز به روز خالی‌تر می‌شوند. روغن مایع به کالایی نایاب تبدیل شده، شیر خشک نوزاد با سهمیه‌بندی حواله‌ای توزیع می‌شود و قیمت هر کیلوگرم برنج ایرانی در بازار آزاد از ۱۵۰ هزار تومان عبور کرده است. فروشندگان می‌گویند: «کالا هست اما نمی‌دهند؛ می‌گویند برای ماه آینده ذخیره کنید.»

۲. خاموشی‌های چرخشی، ضربه نهایی به تولید

قطع برق و گاز کارخانه‌ها که پیش از این تنها در فصول سرد سال رخ می‌داد، اکنون به یک پدیده دائمی تبدیل شده است. وزارت نیرو در فروردین ۱۴۰۵ اعلام کرد که به دلیل کاهش ورود گاز از میادین مشترک جنوبی (تحت تأثیر تحریم‌ها و آسیب‌پذیری خطوط لوله در پی حملات)، ناچار به اعمال خاموشی‌های سه‌ساعته در روز برای واحدهای صنعتی است.

نتیجه: صنایع وابسته به انرژی‌بر – از سیمان و فولاد گرفته تا تولیدکنندگان مواد غذایی و دارویی – با کاهش ۳۰ تا ۴۰ درصدی ظرفیت تولید مواجه شده‌اند. کارخانه لبنیاتی در اصفهان که روزانه ۵۰ تن پنیر و ماست تولید می‌کرد، اکنون با ۲۰ تن کار می‌کند و صد کارگر خود را به مرخصی اجباری فرستاده است. این یعنی سفره مردم نه تنها کوچک‌تر، بلکه فقیرتر از نظر پروتئین و ریزمغذی‌ها می‌شود.

بخش پنجم: دوگانگی طبقاتی – رانت‌خواران جدید در برابر فقرای قدیم

یکی از زشت‌ترین وجوه بحران فعلی، بازتولید نابرابری در دل فاجعه است. جنگ و گرانی، برای همگان یکسان نیست.

بورسیه شدن مواد اولیه

دولت برای جلوگیری از کمبود، واردات آرد، برنج، شکر و روغن را با ارز ترجیحی انجام می‌دهد، اما توزیع این کالاها در بازار شفاف نیست. گزارش‌های میدانی حاکی از آن است که انبارهای عمده‌فروشان در جنوب تهران و حومه شهرهای بزرگ، مملو از کیسه‌های برنج و روغن با مهر «کالای تنظیم بازاری» است که هیچ‌گاه به دست مصرف‌کننده نهایی نمی‌رسد. این کالاها با قیمت ۵ تا ۶ برابر، در خرده‌فروشی‌های سطح شهر به فروش می‌رسد. اختلاف نرخ ارز نیما و آزاد، به «رانت هزاران میلیارد تومانی» تبدیل شده که در جیب واسطه‌ها و افرادی با نفوذ در سیستم تخصیص ارز جا خوش کرده است.

معامله‌گران طلا؛ برندگان ناخواسته

در سوی دیگر، فعالان بازار طلا که پیش از جنگ مواضع فروش (Short) گرفته بودند، با سقوط قیمت اونس جهانی سودهای کلانی به دست آوردند. سکه امامی که در دی‌ماه ۱۴۰۴ به ۶۸ میلیون تومان رسیده بود، در اردیبهشت ۱۴۰۵ با ۴۲ میلیون تومان معامله می‌شود. آنهایی که در اوج فروختند و دوباره در قیمت‌های پایین خریدند، قدرت خرید خود را در برابر تورم حفظ کرده‌اند، در حالی که طبقه متوسطی که تمام سرمایه عمرش را در یک سکه یا مثقال طلا ذخیره کرده بود، یک‌شبه ۳۰ تا ۴۰ درصد از ارزش دارایی خود را از دست داد.

این دوگانگی یک واقعیت تلخ را آشکار می‌کند: در اقتصاد جنگی، «اطلاعات» و «دسترسی به ارز دولتی» ارزش‌مندتر از هر دارایی فیزیکی است. آنهایی که به خوراک اطلاعاتی لحظه‌ای و شبکه‌های تخصیص رانت دسترسی دارند، برنده‌اند؛ بقیه، بازنده.

بخش ششم: سیاست‌های ناکارآمد دولت؛ بین شناورسازی و سرکوب

دولت در مواجهه با بحران، دچار فلج تصمیم‌گیری شده است. از یک سو، کارشناسان ارشدی مانند مسعود نیلی و موسی غنینژاد بارها هشدار داده‌اند که ادامه سیاست ارز چندنرخی، فسادزا و بی‌نتیجه است. از سوی دیگر، شناورسازی ناگهانی نرخ ارز در شرایط مسدود شدن مسیرهای تجاری، می‌تواند تورم را به سه رقم برساند و اعتراضات خیابانی را دامن بزند.

تجربه تلخ شهریور ۱۴۰۱
دولت به خوبی به یاد دارد که جهش نرخ ارز در شهریور ۱۴۰۱ چگونه سفره مردم را از هم پاشاند و به خیزش سراسری انجامید. از این رو، ترجیح داده با تزریق ارز پُکی از صندوق توسعه ملی (که اکنون دیگر ته کشیده)، نرخ نیما را در کانال ۳۵ تا ۴۰ هزار تومان نگه دارد. اما این سیاست، شبیه «بستن زخم با چسب نواری» است. منابع ارزی رو به اتمام است و در سوی دیگر، نرخ ارز در بازار آزاد از ۷۵ هزار تومان عبور کرده. این شکاف ۱۰۰ درصدی، یعنی هر وارداتی که با ارز دولتی انجام شود، سود ۲۰۰ درصدی برای واسطه دارد. نتیجه: نه کالا به دست مردم می‌رسد، نه منابع ارزی برای واردات‌های ضروری باقی می‌ماند.

پیش‌نویس قانون جدید ارزی

شایعاتی از تدوین پیش‌نویس «قانون مدیریت شوک‌های ارزی» در مجلس شنیده می‌شود که بر اساس آن، ارز ترجیحی فقط به دارو، گندم و نهاده‌های دامی تعلق می‌گیرد و بقیه کالاها با نرخ شناور و از طریق سامانه‌ای شفاف تأمین می‌شود. اما کارشناسان معتقدند این قانون، دیر و در شرایط فروپاشی زنجیره تأمین ارائه شده است. به قول یک فعال اقتصادی: «حالا که بیمار به کما رفته، نسخه سرماخوردگی برایش می‌نویسند.»

بخش هفتم: درس‌هایی از تاریخ – مقایسه با جنگ‌های پیشین

برای فهم بهتر بحران کنونی، می‌توان آن را با دو تجربه تاریخی مقایسه کرد.

شباهت با جنگ جهانی اول

در جنگ جهانی اول، امپراتوری عثمانی که کنترل تنگه هرمز را نداشت اما مدیترانه شرقی را بسته بود، با بحرانی مشابه مواجه شد. قحطی لبنان و سوریه که به مرگ نیم میلیون نفر انجامید، نه به دلیل نبود غذا در جهان، بلکه به دلیل مسدود شدن مسیرهای حمل‌ونقل بود. امروز نیز غذا در بازارهای جهانی وجود دارد – قیمت گندم در شیکاگو فقط ۲۵ درصد بالا رفته – اما به ایران نمی‌رسد. تفاوت اینجاست که ایران مدرن، برخلاف امپراتوری عثمانی، از فناوری و درآمدهای نفتی برخوردار است، اما تحریم‌های فلج‌کننده و محاصره دریایی، این منابع را به باد فنا داده است.

تمایز با جنگ ایران و عراق

در جنگ تحمیلی ۱۳۵۹-۱۳۶۷، اگرچه بنادر جنوبی آسیب دید، اما ایران از طریق مرزهای زمینی ترکیه و پاکستان و همچنین بندرعباس که در آن زمان باز بود، توانست کالاهای اساسی را تأمین کند. امروز اما تمام مرزهای زمینی ایران به استثنای ترکیه (که خود تحت فشار تحریم‌های ثانویه آمریکاست) یا بسته هستند یا ناامن. محاصره کامل است. این تفاوت، بحران امروز را از هر نظر وخیم‌تر می‌کند؛ چرا که هیچ راه جایگزینی برای تأمین کود، دارو، علوفه و ماشین‌آلات وجود ندارد.

بخش هشتم: چشمانداز شش ماه آینده – سناریوهای محتمل

سه سناریو برای نیمه دوم ۱۴۰۵ قابل تصور است.

سناریوی خوش‌بینانه: شکاف دیپلماتیک و بازگشتی ناقص

اگر مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط به نتیجه برسد و آتش‌بس موقت در تنگه هرمز برقرار شود، انتظار می‌رود ظرف دو تا سه ماه، بخشی از کشتی‌های سرگردان تخلیه شوند. در این صورت، قیمت ارز آزاد به حوالی ۵۰ تا ۵۵ هزار تومان بازمی‌گردد، تورم ماهانه از ۷ درصد به ۴ تا ۵ درصد کاهش می‌یابد و طلای جهانی با رفع موقتی تنش، دوباره به مدار صعودی بازمی‌گردد (با هدف ۵،۲۰۰ تا ۵،۵۰۰ دلار). اما حتی در این سناریو، ضربه وارد شده به زنجیره تولید کشاورزی جبران‌ناپذیر است و پاییز ۱۴۰۵ با کمبود جدی گندم و نان روبرو خواهیم بود.

سناریوی واقع‌بینانه: تداوم وضع موجود

محتمل‌ترین سناریو، تداوم شرایط فعلی تا پایان سال ۱۴۰۵ است. تنگه هرمز نیمه‌باز می‌ماند (فقط کشتی‌های حامل کالاهای بشردوستانه با بازرسی‌های سخت اجازه عبور می‌یابند)، نرخ ارز آزاد در کانال ۸۰ تا ۱۰۰ هزار تومان نوسان می‌کند، تورم سالانه از ۱۰۰ درصد عبور می‌کند و ارزش کوپن معیشتی به کمتر از ۵۰ هزار تومان (به قیمت روز) کاهش می‌یابد. در این سناریو، طلا به دلیل حفظ قدرت خرید نسبی، تنها دارایی امن باقی می‌ماند و با هر شوک جدید، جهش ۱۰-۱۵ درصدی را تجربه می‌کند.

سناریوی بدبینانه: تشدید جنگ و فروپاشی ارزی

بدترین سناریو، گسترش جنگ به تأسیسات نفتی خشکی و حملات سایبری به شبکه بانکی ایران است. در این حالت، دلار آزاد می‌تواند از مرز ۲۰۰ هزار تومان عبور کند، تورم ابری (hyperinflation) آغاز شود، قفسه فروشگاه‌ها به طور کامل خالی و نان کوپنی شود. در چنین وضعیتی، طلا دیگر نه به عنوان سرمایه، بلکه به عنوان «واحد شمارش ارزش» برای معاملات روزمره (مثلاً کرایه خانه با مثقال طلا) استفاده خواهد شد – وضعیتی مشابه زیمبابوه و ونزوئلا در بدترین روزهای خود.

سایه جنگ بر سفره و سرمایه
نتیجه‌گیری سایه جنگ بر اقتصاد ایران دو روی متفاوت دارد:
روی اول، سقوط قیمت طلای جهانی است که فرصت خرید برای سرمایه‌گذاران بلندمدت فراهم می‌کند. روی دوم، نابودی قدرت خرید آحاد مردم به دلیل شوک قیمت انرژی، نهاده‌های کشاورزی و قطع درآمدهای اینترنتی است
. اگرچه ذخایر صندوق توسعه ملی در حال تهی شدن است و ۴۰ میلیارد دلار باقیمانده صرف واردات کالاهای اساسی و بازسازی صنایع جنگی می‌شود، واقعیت تلخ این است که در دوران «محاصره هرمز»، نه طلا به تنهایی می‌تواند جلوی گرسنگی را بگیرد و نه دلار به تنهایی می‌تواند کارخانه را باز کند. آینده سفره ایرانیان بیش از آنکه به قیمت اونس طلا در نیویورک گره خورده باشد، به باز شدن مسیر تأمین کود، گندم وstable internet بستگی دارد.

مقالات مرتبط :
آیا هوش مصنوعی می تواند وقوع جنگ را پیش بینی کند؟
اثر جنگ بر بازار بورس و بازار بین الملل
از جنگ تا بازسازی
خرید خانه در سایه جنگ : احتیاط ، فرصت یا اشتباه؟
آمادگی بیمارستانها در زمان جنگ
بازار خودرو پس از جنگ 12 روزه

آشنایی با خدمات منتخب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *